در این مطلب قرار است عینک مطالعه به چشم بزنیم و بازی را دقیق بررسی کنیم، پس حتماً تا آخر مقاله با ما پیش بیایید.

در بازی مهم این هفته‌ی لیگ انگلیس، دو تیم مدعی این رقابت‌ها یعنی لیورپول و چلسی به مصاف هم دیگر رفتند که این مسابقه در نهایت به لطف گل‌های هاورتز و صلاح، با نتیجه یک یک به تساوی رسید. صحنه‌های بحث برانگیز زیادی در این بازی رخ داد، از کرنر منجر به گل مشکوک چلسی گرفته تا پنالتی و اخراج جیمز به سود لیورپول.

به هر حال در این مطلب قرار نیست حواشی پیرامون بازی را تجزیه و تحلیل کنیم، بلکه قرار است عینک مطالعه به چشم بزنیم و نبرد آنفیلد را کمی دقیق‌تر ببینیم و بررسی کنیم، پس حتماً تا آخر مقاله قدم به قدم پیش بیایید!

نیمه اول 

ترکیب دو تیم

با توجه به اخراج جیمز در انتهای نیمه‌ی اول، واضح است که در نیمه‌ی دوم هر دو تیم مجبورند سبک بازی‌ خود را تغییر دهند، پس ما این بازی را به دو بخش نیمه‌ی اول و نیمه‌ی دوم تقسیم می‌کنیم.

چلسی تیم بسیار خوبی در بازی‌سازی فاز یک (بازی‌سازی در زمین خودی) محسوب می‌شود. یکی از پرکاربردترین استراتژی‌های آن‌ها در زمان بازی‌سازی فاز یک این است که توپ را به کناره‌ها ببرند و با حضور بازیکنان کناری خود در آن سمت (معمولاً مدافع میانی، وینگ بک، هافبک میانی و هافبک هجومی) یک لوزی تشکیل دهند. این لوزی موجب ایجاد برتری عددی در کناره‌ها شده و به سبب این می‌توانند با حرکات ترکیبی توپ را جلو ببرند. به بازی فینال لیگ قهرمانان 2021 رجوع کنید، جایی که چلسی با استفاده از همین استراتژی به دفعات پرس سیتی را شکاند.

البته که این تنها استراتژی آن‌ها نیست، بلکه مهم‌ترین‌شان است. لیورپول به خوبی با این تاکتیک چلسی مقابله کرد. برای مثال فرض کنید آزپلیکوئتا صاحب توپ شود و توپ را به کناره ببرد. نزدیک‌ترین بازیکن لیورپول به او (قاعدتاً مانه یا فیرمینو) به طور مستقیم به او فشار می‌آورد و دیگر بازیکنان قرمز‌ها در موقیعتی نزدیک به دیگر رئوس لوزی چلسی قرار می‌گیرند تا به محض صاحب توپ شدن‌شان، آن‌ها را پرس کنند.

به مثال‌ زیر توجه کنید:

تصویر سمت راست چند لحظه پس از تصویر سمت چپ پدید آمده است. در این تصاویر لوزی تشکیل شده توسط آبی‌ها را مشاهده می‌کنیم. همان‌طور که می‌بینید نزدیک‌ترین بازیکن به ریس جیمز یعنی رابرتسون به طور مستقیم برای پرس او می‌آید و هندرسون و مانه، در موقیعتی نزدیک به کانته و آزپلیکوئتا جایگیری کرده‌اند تا در صورت توپ‌گیری پرس کنند. توپ به راس جلویی لوزی یعنی هاورتز می‌رسد و این بار فن دایک به او فشار موفقیت‌آمیزی می‌آورد و توپ به اوت می‌رود. جالب است بدانید فن دایک پنج بازیابی توپ در زمین حریف داشته است.

همین الگو اما این بار در سمت چپ چلسی:

صلاح نزدیک به رودیگر، آرنولد نزدیک به آلونسو، دو بازیکن یعنی الیوت و فیرمینو نزدیک به جورجینیو و در نهایت یارگیری ماتیپ با راس جلویی لوزی یعنی میسون مانت. در این صحنه هم به هر زحمتی آبی‌ها توپ را به مانت می‌رسانند اما این بار ماتیپ از پشت فشار می‌آورد و موفق به بازپس‌گیری مالکیت توپ برای لیورپول می‌شود.

شاگردان کلوپ با اجرای موفقیت‌آمیز این سبک از پرس، تیم توخل را در فاز یک بازی‌سازی محو کردند. آبی‌ها به سختی از این راه می‌توانستند به فازهای بعدی بازی‌سازی برسند. لیورپول در این بازی 17 دوئل دفاعی موفق و یا خنثی در جناح چپ و راست قهرمان اروپا انجام داد (با احتساب یک سوم دفاعی چلسی و یک سوم میانی زمین). آن‌ها در این بازی ppda 5/6 را ثبت کردند، رقم فوق‌العاده‌ای که نشان از پرس قدرتمندشان در این بازی دارد.

(ppda: یعنی به طور متوسط تیم بعد از هر چند پاس تیم حریف، اکشن دفاعی انجام می‌دهد.)

با حضور مهاجم پشت به دروازه و قلدری چون لوکاکو، چلسی دفعات زیادی تمایل نشان داد تا از طریق دروازه‌بان یا مدافعین خود برای لوکاکو پاس هوایی بفرستد و او با استفاده از فیزیک و قدرت بدنی کم نظیر خود، توپ را کنترل، و برای نفوذ مهره‌هایی مانند مانت و هاورتز بکارد و یا خود پیش‌روی کند؛ رجوع کنید به نیمه‌ی دوم بازی پرتغال و بلژیک در یورو 2020، جایی که تیم روبرتو مارتینز با استفاده از این ویژگی لوکاکو موقیعت‌های خطرناکی را خلق کرد. نمی‌توان گفت لیورپول کاملاً این استراتژی را خنثی کرد، اما در اکثر مواقع آن را مدیریت کرد. روملو لوکاکو در مجموع هشت بار در بازی وارد دوئل هوایی شد؛ دو بار برد، پنج بار باخت و و یکی از این دوئل‌ها هم خنثی بود. پس بدین ترتیب قهرمان اروپا به ندرت در فازهای بازی‌سازی موفق بود، تقریباً تمام موقیعت‌های آنان از روی توپ‌گیری در میانه‌ی میدان و ضد حمله زدن به دست آمد. این مسابقه هشت ضد حمله به خود دید که سهم چلسی پنج تا بود.

در ادامه می‌خواهیم بازی‌سازی لیورپول و رویکرد چلسی در دفاع را بررسی کنیم.

چلسی سبک پرس مخصوص به خود را دارد و در بسیاری از بازی‌ها دیده‌ایم که آن‌ها با جنگندگی بسیار در جلوی زمین خواهان بازپس‌گیری توپ هستند. پرس آن‌ها مبتنی بر نفرات است؛ یعنی یک بازیکن فشاری با شدت متوسط بر بازیکن صاحب توپ حریف می‌آورد و دیگر بازیکنان یار نزدیک به خود را یارگیری، و به محض صاحب توپ شدن آن‌ها با شدت زیاد پرس می‌کنند.

با این حال در این دیدار چلسی دفعات زیادی از جلو پرس نکرد. تنها در نیمه‌ی اول و هنگامی که آلیسون از دروازه شروع مجدد می‌کرد آن‌ها خط فشار خود را بالا می‌آوردند و پرس را از مدافعان لیورپول شروع می‌کردند (و نه از دروازه‌بان). پس از اینکه قرمزها موفق می‌شدند چند پاس بدهند و توپ را حفظ کنند، چلسی هم عقب می‌کشید و فرم دفاعی خود را سازماندهی می‌کرد.

لیورپول با اضافه شدن آرنولد به ماتیپ و فن دایک در عقب زمین خط سه نفره تشکیل می‌داد (با احتساب آلیسون چهار نفر). فابینیو و هندرسون در جلوی این خط بودند و هاروی الیوت در صورت لزوم به عقب می‌آمد تا به بازی‌سازی کمک کند. در نتیجه‌ی این ساختار، لیورپول در فاز یک بازی‌سازی عریض بود و به لطف بازیکنان ماهر در عقب زمین، می‌توانست توپ را حفظ کند. در واقع، چلسی در این بازی تنها 10 پرس در یک سوم هجومی ثبت کرد، در حالی که این رقم برای لیورپول 45 بود.

اینجا یکی از معدود دفعاتی است که پرس چلسی با موفقیت همراه می‌شود و توانستند یک اوت بگیرند. به وضوح یارگیری نفر به نفر آبی‌ها با قرمزها نمایان است؛ لوکاکو با ماتیپ، هاورتز با فن دایک، مانت با فابینیو و کانته با هندرسون، همچنین در خارج از تصویر یارگیری‌های دیگری مانند جیمز با رابرتسون را مشاهده می‌کنیم.

هنگام بازی‌سازی فاز دو (بازی‌سازی در میانه زمین) لیورپول، چلسی فرم دفاعی خود را تشکیل می‌داد. در این فرم، دو مهاجم کناری چلسی یعنی هاورتز و مانت در فاصله‌ی نزدیک و فشرده‌ای نسبت به لوکاکو جایگیری می‌کردند. علت این کار، ایجاد برتری عددی در میانه‌ی زمین بود تا شاگردان کلوپ به راحتی نتوانند در مرکز زمین پیش‌روی کنند، به مثال‌های پایین نگاهی بیندازید:

همان‌طور که دیدید، چلسی در میانه‌ی میدان برتری عددی نسبت به هافبک‌های لیورپول داشت. می‌خواهید بدانید چرا کلوپ فیرمینو را بازی داد؟ یکی از دلایل آن همین بود. فیرمینو مهاجمی است که می‌تواند از پست خود خارج شود و عقب بیاید، توپ را از بازیکنان عقب‌تر زمین دریافت کند و یا خود با توپ پیش‌روی کند و یا بازیکنان هجومی دیگر را صاحب توپ کند؛ اما در این بازی عملکرد بسیار ضعیفی در این زمینه داشت که شاید بی ربط به مصدومیتش نباشد. در بسیاری از صحنه‌ها می‌دیدیم او به عقب نمی‌آمد تا در میانه‌ی زمین توپ‌گیری کند، مانند تصاویر بالا. در بیش‌تر مواقعی هم که او از پست خود خارج می‌گردید تا به هافبک‌ها کمک کند، طراوت و شادابی سابق در او دیده نمی‌شد.

با توجه به این‌ها، لیورپول در بسیاری از مواقع نمی‌توانست در فاز دو بازی‌سازی از مرکز توپ را جلو ببرد و مجبور می‌شد در کناره‌ها (به خصوص جناح راست) بازی کند.

در بازی با برنلی دیدیم که تیم کلوپ موقیعت‌های زیادی از طریق اورلود (تجمع بازیکنان در یک منطقه) در سمت راست ایجاد می‌کرد. آن‌ها در سمت راست زمین با حضور آرنولد، الیوت و صلاح با پشتیبانی بازیکنانی مثل هندرسون تجمع، و با حرکات ترکیبی و جابه‌جایی‌ها خلق موقیعت می‌کردند. در این بازی (به خصوص نیمه اول) نیز آن‌ها قصد انجام چنین کاری داشتند. پرتکرارترین همکاری بازی، پاس الیوت به آرنولد بود. او نورده بار در طول بازی به آرنولد پاس داد؛ همچنین رتبه سوم این همکاری‌ها، پاس صلاح به الیوت بود (14). چلسی با ترکیب 343 بازیکنان زیادی در کناره‌ها داشت و اجازه‌ی ایجاد برتری عددی به لیورپول در آن منطقه را نمی‌داد. شاید اگر تیاگو آمادگی کافی برای شروع بازی از ابتدا را داشت می‌توانست با پاس‌های بلند و قطری منطقه‌ی بازی را عوض کند و دفاع چلسی نظم خود را از دست بدهد.

در این دو تصویر می‌بینید که لیورپول قصد ایجاد برتری عددی در سمت راست خود را دارد، اما چلسی این اجازه را به آن‌ها نمی‌دهد.

همان‌طور که مشاهده می‌کنید اکثر حملات لیورپول با اختلاف از سمت راست بوده است.

تصویر چپ: مناطق ارسال پاس لیورپول (هر چه پر رنگ‌تر باشد یعنی در آن منطقه پاس‌های بیشتری ارسال شده). تصویر راست: پاس‌های هوشمندانه‌ی قرمزها. پاس هوشمندانه: پاس خلاقانه‌ای که موجب شکستن خطوط دفاعی حریف و به دست آوردن برتری قابل توجهی در حمله شود.

لیورپول عملاً در نیمه‌ی نخست هیچ تهدیدی از سمت چپ نداشت. یکی از دلایل آن را می‌توانیم ناآمادگی رابرتسون بدانیم، او در این بازی هیچ دریبلی نزد و پاس‌هایش مجموعاً تنها 0/17 xT به همراه داشتند، در حالی که این رقم برای همتای او در سمت راست یعنی ترنت آرنولد، 0/519 بود. یکی دیگر از دلایل را می‌توانیم به هافبک میانی آن سمت یعنی هندرسون نسبت دهیم. او ذاتاً یک هافبک میانی سمت راست (RCM) است، اما در این بازی به علت حضور الیوت در آن طرف، به عنوان هافبک میانی سمت چپ (LCM) به کار گرفته شد. این موضوع موجب گردید تا او عملکرد همیشگی خود را نداشته باشد.

(xT یا همان Expected threat: این شاخص بسیار از xA یا xG جامع‌تر است و به ما می‌گوید که هر حرکت بازیکن چه مقدار شانس خلق موقیعت به تیم می‌دهد، برای مثال اگر کسی از پشت محوطه جریمه‌ی حریف پاس رو به جلو بدهد قطعاً xT یا خطر بیش‌تری ایجاد می‌کند نسبت به زمانی که بازیکنی دیگر در لب خط زمین خودی یک پاس مورب بفرستد.)

نیمه‌ی دوم

طبعاً به خاطر اخراج ریس جیمز، این نیمه از نکات کم‌تری برخوردار است. اینجا ما با تیمی سر و کار داریم که با توجه به شرایط، کسب تک امتیاز برایش حیاتی است و تیم مقابل، محکوم به برد می‌باشد. توخل در ابتدای این نیمه، کواچیچ و تیاگو سیلوا را به جای کانته و هاورتز وارد بازی کرد و چینش تیم را به 531 تغییر داد، چینشی که البته هنوز در دفاع مستحکم بود.

خط دفاع و هافبک چلسی تقریباً چسبیده به هم بودند، در نتیجه فضای کافی برای لیورپول فراهم نبود تا بخواهد از فضای پشت هافبک‌ها و زون 14 استفاده کند، در ابن شرایط لیورپول با استفاده از شوت‌های از راه دور، ضربات ایستگاهی و سانتر از جناحین برای خلق موقیعت تلاش می‌کرد.

ژوتا در زون 14

در عکس بالا، ژوتا (که با دایره مشخص شده) در زون 14 صاحب توپ است. سه بازیکن چلسی یعنی جورجینیو، رودیگر و کواچیچ به محض توپ‌گیری ژوتا به او فشار می‌آورند و او مجبور می‌شود توپ را به الیوت پاس دهد. حال اگر الیوت بخواهد فابینیو را کمی آن طرف‌تر صاحب توپ کند، دوباره سه بازیکن چلسی سریعاً او را پرس می‌کنند و توپ را پس می‌گیرند.

با استفاده از شوت‌های از راه دور، لیورپول چند بار در آستانه‌ی گلزنی پیش رفته بود اما ادوارد مندی شب درخشانی را سپری کرد. شاید اگر قرمزها چند بار دیگر شانس خود را امتحان می‌کردند می‌توانستند روی ریباند‌ها یا حتی به طور مستقیم موقیعت‌های خطرناکی را روی دروازه‌ی چلسی ایجاد کنند. با ساختار دفاعی منحصر به فرد آبی‌ها بر روی ضربات شروع مجدد و کرنرها، شاگردان کلوپ در نیمه‌ی دوم از این طریق هم موقیعت خاصی شکل ندادند. در واقع از 12 کرنر لیورپول در این بازی، تنها 5 تا از آن‌ها منجر به شوت شد.

سانتر یکی از اسلحه‌های هر تیم برای باز کردن دفاع فشرده‌ی حریف است. سانتر به خودی خود صفت منفی برای تیمی محسوب نمی‌شود و هر تیمی که بخواهد توپ را در اختیار داشته باشد و مالکانه بازی کند، به هر حال گذرش به سانتر از جناحین می‌افتد. سانتر کردن مهم نیست، “چگونه سانتر کردن” اهمیت دارد.

و اما چرا سانتر‌های لیورپول بی‌ نتیجه بود؟

صلاح سانتر بلند می‌کند، اما برای کی؟ به تعداد نفرات چلسی در محوطه دقت کنید و سپس به بازیکنان آماده‌ی سرزنی لیورپول نگاه بیندازید. به جز آرنولد که در حال فرار برای دریافت پاس زمینی است، تنها دو بازیکن لیورپول در محوطه حضور دارند. اگر آلونسو و کواچیچ که قصد تنگ کردن فضا برای صلاح دارند را حساب نکنیم، پنج بازیکن چلسی در نزدیکی مانه و ژوتا حاضرند. خیلی دشوار است که در این شرایط بتوان به گل رسید.

لیورپول با وجود میانگین قدی نه چندان زیادش (182 سانتی متر)، اما تمایل عجیبی به ارسال سانترهای بلند دارد. از 33 سانتر قرمزها در این بازی، نوزده‌تای آن‌ها با ارتفاع زیاد بوده. این آمار برای آبی‌ها 3 از 9 می‌باشد، در حالی که میانگین قدی بیش‌تری نسبت به لیورپول دارند (184/2) و از مهاجمان سرزنی مثل لوکاکو و مارکوس آلونسو برخوردار هستند.

لیورپول باید در سانتر کردن بهبود یابد؛ از سانترهای تند و تیز استفاده کند، فرارهای بیش‌تری انجام دهد، پویایی و تراکم عددی زیادتری در محوطه داشته باشد و در مکان‌های مناسب‌تری سانتر کند.

 

جمع‌بندی

این دیدار از اهمیت زیادی برای هر دو تیم برخوردار بود. دو نابغه‌ی آلمانی در نیمه‌ی اول فوتبال نزدیکی را به نمایش گذاشتند ولی اخراج جیمز در پایان این نیمه باعث بر هم خوردن معادلات برای چلسی شد. لیورپول نشان داد اگرچه در پرس بسیار خوب و هوشمندانه کار می‌کند، اما برای مقابله با ساختار دفاعی قدرتمند تیم‌هایی مانند چلسی توخل بایدبا کیفیت بیش‌تری کار را دنبال کند. چلسی هم بهتر است استراتژی‌های متنوع‌تری در بازی‌سازی فاز یک خود طرح کند، زیرا اگر بقیه تیم‌ها هم مانند لیورپول این سبک از پرس را با همین کیفیت انجام دهند، در ادامه به مشکل خواهند خورد.

با تشکر از اینکه تا اینجای مقاله همراه ما بودید؛ نظر شما درباره‌ی این تقابل چیست؟ حتماً با ما در میان بگذارید.