اختصاصی آنساید/ فیفا اوایل دهه ۷۰، آرژانتین را به عنوان میزبان جام‌جهانی ۱۹۷۸ انتخاب کرده بود. در همان دهه و بعدها در دهه‌ی هشتاد خصوصا ۱۹۸۶، کودتا به یک عمل عادی بین مردم آرژانتین تبدیل شد. گویی هیچ‌کس تابِ تحمل ژنرال‌های آرژانتینی را نداشت اما آنها برای پوشاندن جنایت‌هایشان تصمیم گرفتند میزبانی جام جهانی را بپذیرند.

ژنرال‌ها استادیوم‌های بطنی با ظرفیتی معادل جمعیت شهرها بنا کردند، جاده‌های جدید ساختند تا شهرهای میزبان جام جهانی را به یکدیگر متصل کنند. ارتباطات را بهبود بخشیدند و تلویزیون رنگی به آرژانتین آوردند. دروازه شهرها را رنگ کردند تا سر و سامانی به کل کشور بدهند.

آرژانتین پولی ذخیره نداشت بنابراین از جاهای دیگر این خرج تامین می‌شد. پروژه‌های حیاتی که به جام جهانی ارتباط نداشتند، کنار گذاشته شدند، نرخ تورم در آرژانتین سرسام‌آور شده بود اما مهم نبود چون پدیده‌ای به اسم “فوتبال” در آرژانتین جانی تازه گرفته بود. آرژانتین در فینال جام‌جهانی ۱۹۷۸ هلند را شکست داد و کاپیتان پاسارلا جام را بالای سربرد.

۹ سال بعد از این قهرمانی، در ۲۴ ژوئن ۱۹۸۷، کودکی در روزاریو متولد شد. پدرش خورخه، نامش را لیونل انتخاب کرد (لیونل در لغت به اسم خاص مذکر نسبت داده می‌شود). کسی چه می‌دانست لیونل جوان که در نیوولز اولد بویز چشم همگان را خیره کرده بود، روزی به اروپا خواهد آمد و تبدیل به بهترین بازیکن تاریخ فوتبال می‌شود؟ تمام عناوین رو می‌برد و ثابت می‌کند در تاریخ آرژانتین فقط مارادونا نیست که اهمیت دارد.

آرژانتینی‌ها با وجود لیونل مسی دیگر نیازی ندارند برای پوشاندن ضعف‌هایشان دروازه‌های شهرها را رنگ‌آمیزی و استادیوم هایشان را بازسازی کنند؛ وقتی سرشان را بالا می‌آورند و می‌گویند ما آرژانتینی هستیم، اولین نفر همه مسی را بخاطر می‌آورند. مسی برای هوادارانش، برای آرژانتینی‌ها و برای کولیز (بارسایی‌ها) در سراسر دنیا مثل مُسَکِن می‌ماند؛ مسکنی که برای همه درد‌ها، برای پوشاندن همه ضعف‌ها و زشتی‌ها تجویز می‌شود.

روزی که قلب مادریدی‌ها را تکه تکه کرد و پیراهنش را رو به سکوهای برنابئو گرفت، با خود گفتم این چه تفاوتی با یک دعوت همگانی به زهد و ایمان دارد؟ چه تفاوتی دارد عصایت را بر زمین بزنی و دریاها را بشکافی یا اینکه با فرستادن یک توپ به قلب دروازه کاری کنی که زنگ هیچ کلیسایی شنیده نشود؟ اگر دوران قهرمانی “لئو مسی” تمام شود و جام‌جهانی نداشته باشد هم هیچ مسئله‌ای نیست، او می‌تواند سوار سفینه‌اش شود و در جام‌جهانی سیاره خودش قهرمان باشد.

درباره “لیونل مسی” چه چیزی بنویسیم که خبر نداشته باشید!؟ قهرمان المپیک، قهرمان جام‌های سه‌گانه و شش‌گانه، دارنده‌ی شش توپ طلا، دارنده‌ی شش کفش طلا، دارنده‌ی شش جایزه‌ی مرد سال فیفا، بهترین گلزن تاریخ بارسلونا و آرژانتین و تنها فوتبالیست برنده‌ی جایزه‌ی بهترین ورزشکار سال؛ یک دهه شکستن همه رکوردها و ربودن قلب میلیون‌ها انسان. هر ضربه‌اش به توپ شبیه لحظه پریدن یک پرنده است و حضورش فوتبال را به دو دوره قبل و بعد از خودش تقسیم کرد.

کاپیتان بارسلونا و آرژانتین امروز ۳۴ ساله می‌شود و در اردوی تیم ملی کشورش در اندیشه‌ی فتح اولین کوپا آمریکاست. احتمالا امروز تمدید قرارداد لیونل مسی با بلوگرانا نیز اعلام شود و او تا پایان فوتبالش به رنگ‌های آبی‌اناری وفادار بماند.

انگار هیچ‌کس دیگر چاره‌ای ندارد و کلمات در تمجید “لیونل آندرس مسی کوچیتینی” به بن‌بست رسیده‌اند. اعجوبه‌ای که احتمالا آمده تا ستاره‌شناس‌ها یک مثال عینی برای اثبات نظریه‌هایشان داشته باشند. مردی که در هزار سال پس از ما زندگی می‌کند و شبیه هیچ‌کس دیگری نیست…